رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

همه چیز در هم

  اگر کسی رو دیدیم که از کوچکترین چیزها لذت میبره  و محو طبیعت میشه و کمتر سخت میگیره و میبخشه میخندد و میخنداندو با خودش در یک صلح درونیست او نه بی مشکل است  نه بی مغز  او طوفانهای هولناکی رو پشت سر گذاشته و قدر انچه را که امروز دارد را میداند  او یاد گرفته  که  لحظه لحظه  زندگی را در اغوش بگیره            وقتی مادر که شدی  باید خودت رو فراموش کنی ....یعنی مهم نیست حال خوبه یا نه .تو باید حال صورتت خوب باشه .....یعین مهم نیست خسته ایی یا از پا داری می افتی  تو باید سرپا باشی و قویی..  یعنی مهم نیست که فکرت مشغوله  ...
16 آبان 1394

در آستانه 41 ماهگی

سلامممممممممممم عشق مامان   رادوین  من شازده کوچولو زندگی من  داره وارد سه سال  و 5 ماهگی میشه    عاشق اواز خوندن هست   صبح زود ساعت 7  از خواب ناز که بیدار میشی  و بابا احسان رو راهی میکنی و  بعد از اون شروع میکنی بلند بلند برای مامانش  نومینااااااااااااااااا  اواز خوندن  وقتی صدای قشنگت تو خونه  میپیچه   کلی لذت میبرم  چچچچش چچچچچچچش  دو ابلو      دماغ و دهن یه گلدوو          چووووووب چوووووووب یه گلدن  اینم  یه گلدی تن         دست دست  دوتا دست    ...
5 آبان 1394

40 ماهگی فرشته مهربونم

وقتی حس میکنم  جایی در این دنیای خاکی  تو نفس میکشی و من از همان نفسهایت نفس میکشم   اروم میشم   تو باش هوایت !بویت ! برای زنده ماندنم کافیست          عشق مامان   این روزها     حسابی مثل قبل شیرین زبونیش ادامه داره . سوالاتش تمومی نداره  هر روز بالای 30 بار از ما سوال میپرسه ؟   خونمون چه رنگی هست ؟  چرا یخ  سرد هست ؟ بعد بهش توضیح دادیم  وقتی  اب یخ بزنه   سرد میشه  و دستمون سرد میشه  .بعد دوباره رادوین میپرسه چرا دستمون سر میشه ؟ و  چرا  ما باید بخوابیم ؟ چر...
12 مهر 1394

شروع پاییزی دیگر

سفید شدن برگ درختان چه پیامی دارد جز عشق پاییز دیگری در راه هست پاییزی نو .با همه دلگیری که پاییز داره من دوستش دارم . تابستان هم با همه قشنگیش  تموم شد و وارد فصل جدید  شدیم .  خداروشکر تابستون خوبی  رو پشت سر گذاشتیم .  امسال بخاطر کلاس های خودم و احسان نشد خیلی بتونیم سفر بریم          اینجا الموت نرسیده به رجایی دشت هست و ما هر سال سالگرد  درخواست بابایی برای ازدواج  رو میریم اینجا و عکس میگیریم   اخه بابایی  درخواست ازدواجش رو دوست داشت یه جای خاص و تک درخت باشه و و یادم 5سال پیش  ظهر روز جمعه  وقتی این  تک ...
28 شهريور 1394

در آستانه 39 ماهگی

خوشحالم که اینجا هست تا من بعضی چیزها رو یادم نره، هر چند اینجا فقط قسمت کوچیکی از خاطراتِ رادوین  ثبت می شه اما من به همینم راضیم ، ضمن اینکه تو این مدت دوستانی پیدا کردیم بهتر از آب روان... که همشون رو دوست می داریم و به دوستی با هاشون می بالیم.     قصه , یکی از راه های آموزش نکات و تجربیات خوب زندگی است و هر مادری برای فرزندش قصه های زیادی تعریف می کند که معمولا هر کدام یک نکته مثبت دارند و تفاوت شان در سطح اهمیت و ارزش نکاتی ست که در آن قصه گنجانده می شوند.جالب اینجاست که با اینکه ظاهرا قصه تکراری و به نوعی نصیحت غیر مستقیم است رادوینم علاقه بسیاری به آن دارد و خوب در ذهنش می ماند آ...
7 شهريور 1394

تلخ و شیرین زندگی من

من یه مامان پسر  سه ساله و دوماه و دوازده روزه هستم این مدت صورتم رنگ دیگه ایی به خودش گرفته . این روزهای قلب جور دیگه ایی میتپه . پسرم  اغوشم برات همیشه بازه   این چند روز حال خاصی داشتم ! کلا من همیشه حالم خاصه   ولی این دفعه خیلی دلم گرفته هست از همه چیز . از همه کس    دارم از خونه ایی براتون پست میزارم که توش جز  خنده پسرم و دویدن شازده کوچولو  شیرین زبونی های پنبه نرم و نازک  من چیزی نیست .  عطر تنش کل خونه رو گرفته .  خدایا  شکرت  .  وقتی با پسرک 99 سانتی متری تو خیابون راه میرم  احساس  غرور بهم دست میده . احساس میکنم که تکیه گاهمه . ...
21 مرداد 1394

38 ماهگی

دلم خوش است  / دلم خوش است که  پدرت هست و از سر و کول هم بالا میرید  وقتی گوشه ایی مینشینم و صدای قهقه هایت رو میشنوم   دنیا برام قشنگتر میشه وقتی توپی از زیر پات رد میشه و صدای قهقه  ات بلند میشه رنگ و  رخ ام عوض میشه .  گاهی اوقات که سرم شلوغه . کمی بی خوابی دارم و پدر و پسر از سر کول هم بالا میرن و بازی میکنن مجبور میشم تذکرات  لازم رو بدم که کمی ارومتر ولی ته دلم  وقتی نگاهشون میکنم سیر نمیشم . 38 ماهه که مادر هستم همین برام دنیایی ارزش داره . 38 ماهه که متفاوت تر از قبل دارم زندگی میکنم .  دلم برای ولین گریه اش تنگ شده . گریه ایی شیرین  مدتی هست که پسرمون یه دوست دختر خ...
11 مرداد 1394